تبليغاتX
زرتشت, پیامبری از کازابلانکا
زلف را حلقه مكن تا نكني در بندم
 

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

آسمان امروز چه پر نیرنگ است؛چون هيمشه آبي.

چه صبح دل انگيز رغت باريست و چه روز زيباي نفرت انگيزي؟امروز چه پر تخاصم از خواب بيدار شده ام،روح سركش من غليانگر و بيتاب،طغيانگر و نا آرام،روح من امروز به جوش آمده است.

من خيال آرام زيستن،گويا،هيچ در سر نداشته ام.امروز بر خاسته ام تا جاي ديگري را به آشوب كشم.

روياي كودكي ام چه شد ؟

روزي بر لبهء پنجرهء اتاق تنهايي ها نشسته بودم و پاهايم را آويزان كرده بودم و تاب ميدادم،به دور دست ها خيره شده بودم،مرا صادقانه هواي پرواز بود و سوداي پريدن.پاهايم به خنكي ِ نسيمِ دلنواز بهار خشنود بود و ترس هيچ نداشت.

افق هاي شيرين و سرخابي مرا به فرياد ميخواند و من،بال گشوده تا دعوتشان اجابت كنم.

در گلو بغض پرواز بود و در بالهايم غوغاي مصمم پريدن.

من تا بدان قلهء رفيع تا فرودست هاي ناممكن،چندتايي به هم خوردن بال فاصله داشتم.

اشك شوق در چشمانم حلقه زده بود،سه دو ،آمادهء پرواز بودم،يك ...

مادر فرياد كشيد!كودك دلبندم؛مبادا پرواز كني،پرواز در توان تو نيست،اين شيوهء پرندگان است،بيا در آغوشم تا تورا از محبت مادري ام سيراب كنم.

آه اي كودك دوست داشتني ام تو هميشه براي من كودك خواهي ماند.

من نگاهي به آسمان كردم و بي توجه بال گشودم تا بروم،ولي ...

زمزمه اي در گوشم پيچيد،صداي آشناي يك معلم بود.

((عزيزان من،ما به همراه والدين دلسوزتان نخواهيم گذاشت پرواز كنيد،ولي اگر سگهاي مطيعي باشيد خواهيم گذاشت تا كارمند سادهء يك بانك باشيد .البته در شمال شهر !))

صداي خنده هاي آشناي يك پدر بزرگ بود : ((ها ها ها،اين ها همه در سن و سال كودكي چون تو طبيعيست.روزي تو هم بزرگ خواهي شد و ياد خواهي گرفت كه به جاي پرواز در آسمانهاي بلند در اعماق زمين همسري اختيار كني و برا من نتيجه هاي تپل و مپل بياوري.))

آري،جز به جز،صحنه به صحنه و مو به مو به خاطر دارم،اين روز مرگ آرزوهايم بود !من به لطف عشق بي منتهاي مادران،نصيحت هاي دلسوزانهء اساتيد و پوزخندهاي حكيمانهء هزاران پدر بزرگ روزي عاقبت بزرگ شدم.

اينك زندگي خوبي دارم! يك كار نفرت انگيز و پر درامد، چندتا كانال لعنتي تلويزيون،كه ميتوانم آزادانه يكي از آن ها را انتخاب كنم و چند كتاب كه جلدهاي زيبايي دارند و البته يك خانه كه مثل افكار خشك و هنجارهاي پوسيدهء اين جامعهء تهي بوي تعفن ميدهد.

آه اي خانوادهء هفتاد ميليوني ام،اي پدربزرگان حكيم و اي اساتيد دلسوز لعنتي،با من چه كرديد،بر سر روياهايم چه آمد؟از همهء شما متنفرم،شما بالهاي پرواز مرا شكستيد.

شب همه شب،روز پس از روز،زمزمه هاي بي هويت شما گوشهايم را آزرد.

ولي من ديگر خسته شده ام،ديگر گوشهايم هيچ نخواهند شنيد،امروز من پرواز ميكنم،به سوي همان افق هاي زيباي كودكي؛بي هيچ هراس.

شما عروسكهاي رقصان هنجارهاي باطل اجتماعي،حالم از همه تان به هم ميخورد.

 من پرواز خواهم كرد ...

تهوع و رخوت از روح آرزوهايم خواهم زدود،من به بالهابم ايمان دارم.من رفتم تا پرواز،تا اوج،تا فراز قلهء زيباي آزادي.

اميد        ۶ / ۲ / ۸۶ 

+ سروده اي   از امید .و |    <" ">87/10/19
 

تماس خصوصي
اميد.و
...و چنين گفت زرتشت
گاهی !
جاده ای در میان جنگل , پوشیده از برگهای خزان زده پاییزی و مه غلیظ سپید رنگ میتواند انسان را تا به همیشه دیوانه کند. و اينست راز جنون ام

بهترين يارانم
بچه فنی
بی احساس
غریبه ای نام آشنا
ایران دخت
حریم
ْژنرال شکست خورده
پاسارگاد
آخرین نفسهای اسلام در ایران
صلح..عشق..انسانیت و دیگر هیچ
بانوی جنگل
وكيل مدافع شيطان!!!
knowledge is a bridge to wisdom
رضا موتوری
ریشه های خونین
بیا تا برایت بگویم...
شنبلیله
هزار دستان
میل تاریکی مکن!
مرگ آرزو
سرود سکوت
مسافر خانه
حلقه سه شنبه
واپسین شطحیات امید
چکاد
یک تبسم کافیست !
میچکا (2)
اینجا سرزمین آفرینش است
افسون
از هر دری سخنی
نامه هاي دوستانه
رهسپار شب
فراتر از عشق
دست نوشته های دلتنگی یک شاعر
جاده ابریشم
پیش بینی زمین لرزه
پلاک 150
آه شب
آه سرخ
شمع طرب
آرماچوندیا
آریا برزن
میچکا
يكتا ترين يارانم
پيشين سروده ها
مهر 1388
اسفند 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
موضوع
سروده هایی از زرتشت
نوشته های مربوط به واپسین شطحیات امید 2
نوشته های مربوط به واپسین شطحیات امید 1
پیوندها
Pink Floyd
Camel Band
Bob Dylan
Rolling Stones
Bruce Springsteen
Tom Waits
WASP
 

 RSS


Omid V

طراح قالب

اميد.و