![]() |
![]() |
|
| زلف را حلقه مكن تا نكني در بندم |
|
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ آسمان امروز چه پر نیرنگ است؛چون هيمشه آبي. چه صبح دل انگيز رغت باريست و چه روز زيباي نفرت انگيزي؟امروز چه پر تخاصم از خواب بيدار شده ام،روح سركش من غليانگر و بيتاب،طغيانگر و نا آرام،روح من امروز به جوش آمده است. من خيال آرام زيستن،گويا،هيچ در سر نداشته ام.امروز بر خاسته ام تا جاي ديگري را به آشوب كشم. روياي كودكي ام چه شد ؟ روزي بر لبهء پنجرهء اتاق تنهايي ها نشسته بودم و پاهايم را آويزان كرده بودم و تاب ميدادم،به دور دست ها خيره شده بودم،مرا صادقانه هواي پرواز بود و سوداي پريدن.پاهايم به خنكي ِ نسيمِ دلنواز بهار خشنود بود و ترس هيچ نداشت. افق هاي شيرين و سرخابي مرا به فرياد ميخواند و من،بال گشوده تا دعوتشان اجابت كنم. در گلو بغض پرواز بود و در بالهايم غوغاي مصمم پريدن. من تا بدان قلهء رفيع تا فرودست هاي ناممكن،چندتايي به هم خوردن بال فاصله داشتم. اشك شوق در چشمانم حلقه زده بود،سه دو ،آمادهء پرواز بودم،يك ... مادر فرياد كشيد!كودك دلبندم؛مبادا پرواز كني،پرواز در توان تو نيست،اين شيوهء پرندگان است،بيا در آغوشم تا تورا از محبت مادري ام سيراب كنم. آه اي كودك دوست داشتني ام تو هميشه براي من كودك خواهي ماند. من نگاهي به آسمان كردم و بي توجه بال گشودم تا بروم،ولي ... زمزمه اي در گوشم پيچيد،صداي آشناي يك معلم بود. ((عزيزان من،ما به همراه والدين دلسوزتان نخواهيم گذاشت پرواز كنيد،ولي اگر سگهاي مطيعي باشيد خواهيم گذاشت تا كارمند سادهء يك بانك باشيد .البته در شمال شهر !)) صداي خنده هاي آشناي يك پدر بزرگ بود : ((ها ها ها،اين ها همه در سن و سال كودكي چون تو طبيعيست.روزي تو هم بزرگ خواهي شد و ياد خواهي گرفت كه به جاي پرواز در آسمانهاي بلند در اعماق زمين همسري اختيار كني و برا من نتيجه هاي تپل و مپل بياوري.)) آري،جز به جز،صحنه به صحنه و مو به مو به خاطر دارم،اين روز مرگ آرزوهايم بود !من به لطف عشق بي منتهاي مادران،نصيحت هاي دلسوزانهء اساتيد و پوزخندهاي حكيمانهء هزاران پدر بزرگ روزي عاقبت بزرگ شدم. اينك زندگي خوبي دارم! يك كار نفرت انگيز و پر درامد، چندتا كانال لعنتي تلويزيون،كه ميتوانم آزادانه يكي از آن ها را انتخاب كنم و چند كتاب كه جلدهاي زيبايي دارند و البته يك خانه كه مثل افكار خشك و هنجارهاي پوسيدهء اين جامعهء تهي بوي تعفن ميدهد. آه اي خانوادهء هفتاد ميليوني ام،اي پدربزرگان حكيم و اي اساتيد دلسوز لعنتي،با من چه كرديد،بر سر روياهايم چه آمد؟از همهء شما متنفرم،شما بالهاي پرواز مرا شكستيد. شب همه شب،روز پس از روز،زمزمه هاي بي هويت شما گوشهايم را آزرد. ولي من ديگر خسته شده ام،ديگر گوشهايم هيچ نخواهند شنيد،امروز من پرواز ميكنم،به سوي همان افق هاي زيباي كودكي؛بي هيچ هراس. شما عروسكهاي رقصان هنجارهاي باطل اجتماعي،حالم از همه تان به هم ميخورد. من پرواز خواهم كرد ... تهوع و رخوت از روح آرزوهايم خواهم زدود،من به بالهابم ايمان دارم.من رفتم تا پرواز،تا اوج،تا فراز قلهء زيباي آزادي. اميد ۶ / ۲ / ۸۶ |
|
+ سروده اي
از امید .و |
<" ">87/10/19
|
|
تماس خصوصي اميد.و |
| ...و چنين گفت زرتشت |
گاهی !
جاده ای در میان جنگل , پوشیده از برگهای خزان زده پاییزی و مه غلیظ سپید رنگ میتواند انسان را تا به همیشه دیوانه کند. و اينست راز جنون ام |
| موضوع |
|
سروده هایی از زرتشت نوشته های مربوط به واپسین شطحیات امید 2 نوشته های مربوط به واپسین شطحیات امید 1 |
| پیوندها |
|
Pink Floyd Camel Band Bob Dylan Rolling Stones Bruce Springsteen Tom Waits WASP |