![]() |
![]() |
|
| جريده رو كه گذرگاه عافيت سخت تنگ است |
|
ناشكيب و صبور !در ميان پنجره ايستادم.برف ميبارد؟!
اَه اَه اَه، اميد از اين رمانتيك بازيهاي دههء ۶۰ ميلادي به دور باد اين دست خز و خيل بازيها(۱) كجا و من كجا ؟ ولي من يك حبل (۲) شش سيلندرم؛حبل؟! حبل ِ يك برف بازيه اساسي ! ولي نه! يك جنتلمن حقيقي خودش را به اين نافرهيختگي ها مشغول نخواهد كرد؟! فقط سينما ماوراء (۳) كتاب انسان طاغي آلبر كامو رو در دست گرفته چند صفحه از آن را به زور ميخوانم. نمي شود بابا! به يكباره كاميون خز بازيهايم در جاده هاي پيچ در پيچ نَسَخ گرايي(۴) چپ ميگردد مي روم با خردسالان هميشه در خيابان به صورت كاملاً اساسي يك برف بازيه همه جانبه انجام دهم. گور باباي هرچي آدمه فرهيخته است در خيابان كه مشغول نا پرهيزي عرفاني بودم ،پسر بچه اي را يافتم كه به تازگي ختنه(۵) شده بود چنان مغروق در بازي خويش بود كه معلوليت نا به هنگام خويش از ياد برده بود،لنگ بر هوا كرده بود و ... مشتي گولهء آماده شده برفي در دامني كه بر پايش كرده بودند جا داده بود.دامن رو تا دم دهنش بالا برده بود به نحوي كه تمام دم و دستگاه مجروحش هويدا شده بود!و با گوله اي برف به سوي ديگر خردسالان علي الخصوص من بدبخت كرده بود. آدم معذب ميماند كه آيا از وحشت ديدن دم و دستگاه شرم آورش چشمانش را ببندد يا از اصابت بيرحمانهء گلوله هايش بگريزد حال بسيار دهشتناكي بود.دختر خردسالي هم كه گويي ماه ها در خانه اسير بوده و به يكباره از بند رها شده بود،بمانند انسانهاي قرون باستان با يك فقره چوب كه ايمان دارم سرش يك ميخ(احياناً طويله) وجود ميداشته است(!!!!) از سويي ديگر به من هجوم آورده بود تا با نوازش چوب مذكور مرا به قتل برساند. من هم كه سالها به حسن هم جواري فراوان با دود و دم نفس چنداني برايم باقي نمانده است پس از چندين دويدن بسيار بر زمين سراسر برف ولو گرديده و سرفه كنان مشاهده گر گلوله هاي سهمگين برف بودم كه به صورت اصابت مينمود و ضربات پياپي چوب (باور كنيد سرش ميخ داشت) بر فرق سرم بدين سان خونين و مالين،به خانه بازگشتيم تا درس عبرتي باشد براي جملگي فرهيختگان عالم كه در خانه نشينيد و سيگار بر لب سينما ماورا نگاه كنيد و مشق فرهيختگي؛ شما را چه به ناپرهيزي هاي غير عارفانه امروز شوخي ها بسي شهرستاني (۶)بود و چه بسيار كدورت ها كه از نابردباري نوجوانان متحمل گرديدم آهان يادم رفت بگم.در ميانهء راه دشوار بازگشت به خانه به ناگاه دختري را ديدم با چكمه و شلوار تنگ نميدانيد همانطور كه عبور ميكرد چكمه هايش چقدر مرا تحريك مينمود!تا دم دماي صبح همينطور يك بند متحرك(۷) بودم.
شب ها هم كه شبهاي كريسمس است و آنتن مركزيه تهاجمات فرهنگي (ماهواره) تا به خود صبح فيلم هاي سانسور نشده و ... خلاصه اين چند روز كلي از ياد خدا غافل بوديم. فلذا عزم نموديم غسلي و نمازي و مناجاتي و سپس مراسم نوحه خاني در مكان هميشگي؟! اندكي پس از اقامهء مراسم پر فيض نوحه؛احساس نموديم كه ازمادر دوباره زاييده شديم و خداوند متعال جملگي گناهانمان را به قطراتي اشك پيرامون امام موسي كاظم بخشيدن فرموده اند. واينك آمدم ببينم شما خوبيد در سلامتيه كامل به سر ميبريد هو؟ و يك پيام هم دارم : بياييد جميعاً توبه كرده و مسلمان شويم.وعدهء ما نماز جمعه تهران فردا صبح. فكرش رو بكن : من و بهزاد(آريو برزن)(عنصر ضد انقلاب) و احتمالاً وفا (سرزمين آفرينش) در صف اول نماز جمعه؛ رها (پلاك ۱۵۰) و ليلا (آرمانچونديا) (جمعي از ضعفات(۸) دنياي مجازي)هم در صفوف بانوان يكصدا فرياد ميكشيم مرگ بر آمريكا مرگ بر اسراييل و مرگ بر بي حجاب (چكمه و شلوار تنگ و مانتوي كوتاه) و اين حرفا ... حتي تصورش هم احساس حضور در بهشت رو تداعي ميكنه! راستي يك مدتي مديداً شايع شده است كه حضرت حجة الاسلام و لمسلمين اميد (كازابلانكاي پيشين)(زرتشت كنوني) اصولاً آنتي فيميل هستند؟! گرچه تكذيب نمي كنم كه روابط خوبي با ضعفات (جمع ضعيفة) ندارم ولي خوب با نيم نگاهي به كامنت هاي من درخواهيد يافت كه اصولاً از هر ده تا هشت تاش دخترن بقيش هم كه پسرن همه ابرو برداشته و ناناش (همون سوسول خودمون) به غير از آقاجون بزرگ بهزاد كه اصولاً كهن سال تر ازين حرفان! ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــ پاورقي ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ (۱) خز و خيل بازي = در ادبيات عرفاني دشنام بسيار بدي است.يعني از اهالي محترم چهار راه سيروس بودن و احياناً پشت مو و سبيل و ... (۲)حبل= نوعي مرض مانند خوره.وقتي كه به جان آدم مي افتد بنيان اعتقادات انسان را مي خورد (۳)سينما ماوراء= كانال ۴ يكشنبه، شبها تكرار دوشنبه شبها،نماد فرهيختگي در قرون معاصر (۴)نسخ گرايي=در اصطلاح به معني تمايلات به تحجر و نوستالوژي و احياناً رمانتيسيسم (۵)ختنه=نوعي عمل جراحيه غير انساني و مخالف با حقوق بشر (۶)شوخيه شهرستاني=شوخي بدون رعايت موازين انساني و حقوق بشر (۷)متحرك=هي تحريك شده،دائم التحريك (۸)ضعفات=با پوزش فراوان از بانوان گرامي جمع ضعيفة ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
|
|
+ سروده اي
از امید .و |
<" ">86/10/13
|
|
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ ژان پل سارتر؛ مقدمهء اصلي كتاب دستهاي آلوده : ((سالهاي زيادي بود كه در ميثاق انقلاب مي جنگيدم.و يك روز فهميدم كه تمام اين سالها نوابغ، در دستان كودن سياست مداران،بازيچه اي بوده اند سرگرم كننده! تمام سالهاي زندگي را چه كودكانه بازي خورديم)) ساعتي است كه ديگر سياست نمي بافم! زندگي دايره اي كامل است. يك دايرهء كامل من چرا به دايره بودن عمر اعتراض كنم. بگذار سياست گذاران و سياست زدگان از كاه، كوه بسازند تا شايد يك روز از كوخ، كاخ! ازين پس اميد؛ تنها به .......... مي انديشد. آزادي ! چه واژهء مسخره اي! كودكان به اين واژه ميخندند.جوانان به اين واژه جان ميدهند.ميان سالان ازين واژه نان ميخورند و پيران به اين واژه مي گويند همهء آنچه كه بشر هيچ گاه نداشته است. تنها مردگان معنايش را فهميده اند. وطن. آزادي. برابري. انسانيت. چقدر راحت ميتوان مردم را به چند آرمان واژه مجبوراند و جيب ها را انباشت! من به نصف توان ام در راه اين كلمات جنگيدم. نصفه ء ديگر توانم باشد براي تحقق بخشيدن يك آرزو: ميتوان مردم را دلشاد كرد! اين از آزادي برايشان مفيد تر است... ميتوان مردم را آگاه كرد! اين از آزادي برايشان واجب تر است...
|
|
+ سروده اي
از امید .و |
<" ">86/10/10
|
|
تماس خصوصي اميد.و |
| ...و چنين گفت زرتشت |
فردريش.و.نيچه : دوست میدارم کسانی را که برای فرا شدن و فرو شدن،نخست فرا پشت ستارگان از پي دليل نميگردند! چنين گفت زرتشت .
|
| پيشين سروده ها |
|
اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 دی 1386 آذر 1386 آبان 1386 مهر 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 تیر 1386 خرداد 1386 اردیبهشت 1386 |
| موضوع |
|
سروده هایی از زرتشت نوشته های مربوط به واپسین شطحیات امید 2 نوشته های مربوط به واپسین شطحیات امید 1 |