![]() |
![]() |
|
| جريده رو كه گذرگاه عافيت سخت تنگ است |
|
چه توهم دوباره ای ؟
دود زردي از توهمات،ميان چشمان خواب آلودهء من و آن تابلوي مكدر و رنگ پريده جدايي انداخته است. بر سر در اين قلعهء تاريك حيوانات،تابلوي زيبايي آويزان است، درميان انبوهي از دود،به سختي آنرا مي خوانم. نوشته اند : در اين سراي بي همهمهء پر وسوسه،تنها گناه فكر كردن است.گوسپند بمان تا زنده بماني. با تو ام اي گوسپند،به زور شلاق معني مردم صالاريه ديني را به تو خواهيم آموخت. اينجا جمحوري اصلامي ايران است، تو راحت باش و در چراگاه آزادانه چريدن آغاز كن،خوكهاي مهربان به جاي تو فكر خواهند كرد! مبادا تصور كني در اين قلعهء سرد و تاريك،قلعهء زيباي حيوانات عدالت وجود ندارد. ما همه نيك ميدانيم و اعتقاد داريم.جملگي حيوانات با هم برابرند، چيزي كه نميدانيم اينست،گاهي و نه هميشه،و شايد هميشه تر از هميشه،برخي از حيوانات همواره برابر تراند. برخي حيوانات همواره برابرتر اند! برخي حيوانات همواره برابرتر اند! برخي حيوانات همواره برابرتر اند! برخي حيوانات همواره برابرتر اند! برخي حيوانات همواره برابرتر اند! ته ماندهء سيگارم هنوز دود ميكند،مي خواهم گوسفند نباشم! اين توهم كه از ميان رفت؟! به وعدهء كدامين سبزينه علف باز مرا به چراگاه هاي خشنودي خواهيد كشانيد؟ شما نمي خواهد آخرت مرا سعادتمند سازيد! كه حتي نتوانسته ايد اين دنياي خاكي و كثيف را ثانيه اي به عدالت اداره كنيد! من،دنيا و آخرتم را به توهم يك روز آزاد زيستن باخته ام.سرودهاي انقلابي مرا كه روزگار نه چندان دور بر فراز مناره هاي مسجد گوسپندان قرائت مي كردم به ياد داريد؟از من ِ گوسپند پيراهني مانده است كه از پشم هايم ساخته اند. و از آن سروده هاي انقلابي، ترانه اي فراموش شده در ميان صداهاي سلاخي شده،شما سروده هايم را فراموش كرده ايد.چون گوسپندان به ذات گوسپند بودنشان فراموشكارانند. بر سر در خانهء انقلاب زدهء ما اينگونه نوشته اند : همهء گوسپندان برابرند ! ولي در ميان گوسپندان خوك ها برابر تر اند!! من باز كتاب خواندم؟! قلعهء حيوانات ! جورج اورول ! من نتوانستم گوسفند بمانم و ميان خوكها نيز راهم نداده اند و من حتي نتوانستم سگ باشم و پاچه هاي گل الود خوك ها را با زبان خويش تميز كنم. همين شد كه دانشجو بودن را ادامه دادم! ندانستم كه به جرم فكر كردن بر سر در خمارخانهء دانشگاه سلاخي ام خواهند كرد. مرا سلاخي كرده اند پس من مرده ام! پس من مرده ام پس من مرده ام پس من مرده ام پس من مرده ام پس من مرده ام مرگ باد بر اعليحضرت همايوني،خداي خدايگان،فرماندهء كل قوا،مرد مردان،اسطورهء عدالت،حضرت ايت الله العظمي خوك بزرگ. اعلام انقلاب ميكنم.گرچه گوسپندان را تفاوتي نمي كند كه را بستايند. آنها به ستايش و چريدن و خوابيدن، اين سه فعل حقير است كه زنده اند. اينك كه واپسين توهمات مرا ميخوانيد مرا به نوعي سلاخي كرده اند، من سلاخي شده ام، من مرده ام من مرده ام من مرده ام من مرده ام من مرده ام ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ پاورقي ـــــــــــــــــــــــــــــــــــ به مزرعهء هميشه بي رونق ما ،روزگاري ملخ ها حمله كردند، همه را كشتند،كتابها را آتش زدند و گندم زارها را غارت كردند ولي هرگز اينگونه رغت بار،ايمانمان را سلاحي نساختند براي دار زدنمان! اينان خداي را نيز به بردگي خويش مي خوانند!؟بنده اي كه دوستدارانشان را بهشت مي بخشد و دشمنانشان را دوزخ. چكه كن اي ابرك من مثل ستاره بر زمين طلوع ميلاد مرا در شب بي سحر ببين يلدا مبارك ؟ يلدا مبارك ! يلدا مبارك ! يلدا مبارك ! يلدا مبارك ! يلدا مبارك ! این آخرین پست کازابلانکاست! من چند هفته ای میروم استراحت و در بازگشت احتمالاْ تغییر دکوراسیون اساسی... ببخشید که فرصت سر زدن و کامنت گذاشتن ندارم. همه رو در بازگشت به یکباره جبران مینماییم! => whisper_willow_omid@yahoo.com بدرود |
|
+ سروده اي
از امید .و |
<" ">86/09/30
|
|
چه تمسخر آلود جمله اي :
نفت، اين مادهء سياه را، هر چه گرانتر ميفروشند، ما فقير تر ميشويم ! نفت، اين مادهء سياه را، هر چه گرانتر ميفروشند، ما فقير تر ميشويم ! نفت، اين مادهء سياه را، هر چه گرانتر ميفروشند، ما فقير تر ميشويم ! نفت، اين مادهء سياه را، هر چه گرانتر ميفروشند، ما فقير تر ميشويم ! نفت، اين مادهء سياه را، هر چه گرانتر ميفروشند، ما فقير تر ميشويم ! اي كاش ... اي كاش، همسايگانِ آبيِ عرب هايِ سوسمار خور ، هيچ كاش نبوديم؟ اي كاش، آريايي ها به جاي ايران، ميرفتند به سواحل غربي اقيانوس آتلانتيك ! اي كاش چنگيز همه را كشته بود. اي كاش عهمدي نژاد، مربي تيم ملي پرتغال مي بود. اي كاش من در يك روستاي فقير اطراف ژنو به دنيا آمده بودم. چه تمسخر آلود : تنها سلاح من، همانا يك خودنويس پاركر است كه جوهرش به نيمه رسيده است. جوهر خودنويسم اگر تمام شود، چه كسي ميخواهد دنيا را نجات دهد. و ... چند روز طول خواهد كشيد، تا عاقبت بفهمي، دندان كرم خورده ات را بهتر است كه بكشي ؟ اي كاش هايت را شنيدم.زياد شنيدم. نفت،عرب،چنگيز و عهمدي نژاد و خودنويس،اين ها همه بهانه است، دندانهايت ديگر پوسيده اند ؟! در آخر ؟ او سرش را به پايين انداخت،همه گفتند چه نجيب و تا صبح سواري گرفتند. و هيچ كسي نگفت آن ابله ستاره شمردن را گناه ميداند.ازين است كه سر به پايين انداخته است. آن يكي دانشجو بود،سر بالا گرفت و فرياد كشيد،همه گفتند چه بي شرم! سرش را شكستند تا همه به نجابت ستاره شمردن را فراموش كنيم. ما ستاره شمردن را فراموش خواهيم كرد ... ما ستاره شمردن را فراموش خواهيم كرد ... ما ستاره شمردن را فراموش خواهيم كرد ... ما ستاره شمردن را فراموش خواهيم كرد ... ما ستاره شمردن را فراموش خواهيم كرد ... ما ستاره شمردن را فراموش خواهيم كرد ... ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ پا ورقی ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ ۱) تبریز بودم.در میان سرمای استخون سوز تبریز چند نفر به گرمی سرود ای ایران میخواندند شاید همسنگران پلی تکنیکشان دلگرم شوند. ۲) تبریز در روز شنبه ۱۷ آذر دبواره دچار زلزله شد و اینبار خانه های فقرای حاشیه نشین نبود که لرزید.کاخ های میلیارد تومانی آقایان در صاحب قرانیه و کامرانیه بود که میلرزید. ۳) تماشاچیان این حماسه یک مشت گوسفند بودند؟! چشمان گریان آنها را میدیند و میخندیدند. ۴) حسن مشغول دختر بازی بود ۵) فاطی به حسن آمار میداد ۶)رضا بولوتوث بازی میکرد.کیوان عکس میگرفت،فرزاد هم تماشا ميكرد و سيگار ميكشيد. ۷)اميد ؟ اميد هنوز هم گريان است.در اين فكر كه چرا بايد سرزمين پدري اش را ترك كند و برود. اعلام حمايت ميكنم از دانشجويان اسير در زندان آژي دهاك و سربازان گمنام جنبش دانشجويي. اين شعار من است : برادر بسيجي، اين آخرين اخطار است،جنبش دانشجويي آمادهء قيام است...
|
|
+ سروده اي
از امید .و |
<" ">86/09/22
|
|
توفيق جاروكشي ! ديشب كه باران پاييزي ،ميهمان ناخواندهء پنجرهء اتاقم بوده است ،پدر مهربانانه تكه اي روزنامه در سينه كش ديوار زيرين پنجره نهاده است تا كف اتاقم مبادا خيس شود . روزنامه اي نميده و پوسيده ؟ روزنامه اي نميده و پوسيده ! روزنامه اي نميده و پوسيده ؟ روزنامه اي نميده و پوسيده ! روزنامه اي نميده و پوسيده ؟ روزنامه اي نميده و پوسيده ! جمله اي بر روزنامه تا صبح فكرم را مشغول خود كرد. به سختي آن را ميخوانم،به سختي؟ به سختي ! توفيق جارو كشي ؟ توفيق جارو كشي ! توفيق جارو كشي ؟ توفيق جارو كشي ! توفيق جارو كشي ؟ توفيق جارو كشي ! به ياد واژگان دوتايي و نامتجانس در ادبيات سورئال آمريكاي جنوبي مي افتم، نه شايد،به طنزهاي نخستين دههء قرن بيستم در ادبيات فرانسه مي ماند. كدامين نويسندهء توانا و جسوري تركيب جادويي اين جملهء ژرف را خلق كرده است ؟ توفيق جاروكشي ؟ توفيق جاروكشي ! مطلب مربوط به اين معجزهء گفتاري بشر را به سختي ميخوانم.باران بسياري از كلماتش را خورده است. ؟؟؟ جملات مهمل اند يا پوسيدگي روزنامه است كه منظورشان را نمي فهمم. قطعاً پوسيدگي و نميدگي روزنامه! جاروكشي حرم طلايي امام هشتم؟ جاروكشي حرم طلايي امام هشتم؟ جاروكشي حرم طلايي امام هشتم؟ جاروكشي حرم طلايي امام هشتم! جاروكشي حرم طلايي امام هشتم! اين روزنامه ،از اساس گويي پوسيده است و نمور. تنها چيزي كه ميدانم همانا اينست؛ در حرمت و شرافت افعال بشر جاروكشي شغلي شريف است و قابل احترام،ولي چه زيبا و شكوهمند اي پروردگار كه تا به امروز اين توفيق نصيبم نشده است.كه جارو به دست خاك از آرامگاه مردي بزرگوار بروبم و بگويم من سگ آستان فلاني ام !؟!؟ چاه تنهايي هاي علي در ميان نخلستانهاي كوفه اينك كجاست؟ مقادير متنابهي فرياد دارم،مي خواهم عظمت فريادم را با تنهايي چاه علي و با چاه تنهايي علي شريك شوم؟!؟! كفر و ايمان ؟ چه به هم نزديك اند ؟؟ عمري فرياد كشيد كه بياييد چون من خدا را بپرستيد و اينك فرزندان همان پدراني كه در شربتش زهر ريختند،سمگ و كلوخ آرامگاهش را مي پرستند و فرياد ميكشند؛ما چه انسانهاي با ايماني هستيم ؟ آري در همهء عمرم انسنهايي به اين درجهء ايمان نديده بودم.به همين خاطر است كه در به در و ديوانه وار، در جستجوي چاه تنهايي هاي مولاي عشقم. |
|
+ سروده اي
از امید .و |
<" ">86/09/09
|
|
اينجا كازابلانكاست. و من اميدم. از هميشه تنها تر و از هميشه غريب تر. آسمان را به زمين دوختنم ديگر هيچ حاصلي ندارد. روزگاري تسكيني بود و اينك نه حتي آسپرين. نه حتي آسپرين؟ ولي من عاقبت در اين آسمان به زمين دوختن؟! روزي؛ ميدانم، عاقبت روزي... نسل انقلاب را به نسل انقلاب پيوند خواهم زد. يك لطيفه ميگويم كه فقط بهزاد بخندد : من يك آنارشيستم يك لطيفه ميگويم كه عهمدي نژاد بخندد: من يك آنارشيستم كه روزي نسلت را از زمين بر خواهم داشت. من يك خياطم.كارم دوختن است. روزي آسمان را به زمين ميدوزم و روزي نسلي را به نسلي ديگر. باور نكنيد.باور بكنيد. من بر اساس باورهاي شما سالهاست كه ديگر زندگي نمي كنم. ما را به رندي افسانه كردنند؛ شيخان فاسد پيران گمراه ما را به رندي افسانه كردنند؛ شيخان فاسد پيران گمراه ما را به رندي افسانه كردنند؛ شيخان فاسد پيران گمراه ما را به رندي افسانه كردنند؛ شيخان فاسد پيران گمراه ما را به رندي افسانه كردنند؛ شيخان فاسد پيران گمراه چه كسي به راستي ميداند ؟ چرا دلم به وسعت بوسه هاي نامهربان زندگي گرفته است؟ گريه،گريه،گريه همه دنيا اگر بخندند.هميشه دليلي بر گريه هاي من وجود دارد... چون سرزمين من سالهاست كه در لغت نامه هايش واژه هويت را از قلم انداخته است. چون سرزمين من در كودكي اش هيچ گاه نغمهء آزادي را نشنيده است. مي گريم.تنها مي گريم. و آسمان را به زمين خواهم دوخت. بدرود. |
|
+ سروده اي
از امید .و |
<" ">86/09/02
|
|
تماس خصوصي اميد.و |
| ...و چنين گفت زرتشت |
فردريش.و.نيچه : دوست میدارم کسانی را که برای فرا شدن و فرو شدن،نخست فرا پشت ستارگان از پي دليل نميگردند! چنين گفت زرتشت .
|
| پيشين سروده ها |
|
اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 دی 1386 آذر 1386 آبان 1386 مهر 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 تیر 1386 خرداد 1386 اردیبهشت 1386 |
| موضوع |
|
سروده هایی از زرتشت نوشته های مربوط به واپسین شطحیات امید 2 نوشته های مربوط به واپسین شطحیات امید 1 |