تبليغاتX
ِسروده های زرتشت
جريده رو كه گذرگاه عافيت سخت تنگ است
به فرجام خواهي سرزمين پدري ام،مرگ را حرمت شكسته ام.

 اين جان من است،خواه بگير و خواه مگير،من به فرياد ملتي بيدار شده ام
اين را كساني كه در خلوتم نبوده اند و گريه هايم را نديده اند،نخواهند فهميد.

 نخواهند فهميد .

 نخواهند فهميد .


ديروز در ميان وحشت و ناباوري ؛تصوير زشت تجاوز چهار افغاني را به بدن ِ شرحه شرحهء بيگناه دختري ديدم كه شرم زده و ملتمس فرياد ميكشيد،خدايا مرا بكش.

 خدايا مرا بكش.

 خدايا مرا بكش .

 خدايا مرا بكش.

ساعتها در عيان و نهان گريستم. ساعتها در عيان و نهان ،خونين و دردناك گريستم.
دل من؟ دل من؟ دل من؟
 دل من بايد به حال مظلوميت دخترك بسوزد يا به حال بدبختي آن چهار نفر يا به به حال ابلهي كه اين فيلم را با لذت فراوان پخش كرد يا نامردي كه آنرا به من نشان داد؟
امشب دل من به حال ملتي ميسوزد كه در دامن بيمار سرزمينشان ؛

در و ديوار اينگونه آثار سالها حكومت جهل و استبداد را فرياد ميكشد.
آري اين فرياد ديوارهاي سرخ رنگ و خونين حكومت نا اسلامي مناديان رياكار مذهب است كه در قالب تجاوز،اين حقير ترين فعل بشري نمود يافته است.
آنقدر با علم جامعه شناسي قرابت دارم كه بدانم ريشهء اين دردها در جامعه از جايي ديگر است.
مديريت نابالغ و فاسد كساني كه هنوز هم نفهميده اند،مذهب خشك و سطحي شان، اين معجون تهوع برانگيز خرافات و ر یا،كثافت و بلا همهء همسالان مرا بي هيچ تقصير و اراده اي از خدا و اديان راستينش بيزار كرده است.
هنوز هم نميفهمند و هرگز هم نخواهند فهميد جامعهء ما بيمار شده است.از بس كه در حليم زندگي شان به جاي گوشت و روغن و گندم، گوشت مردار است و سنگ و روغن موتور انگليسي.
هنوز هم نفهميده اند كه گستاخي و پرخاش جويي كودكان امروز،دريدگي و افسار گسيختگي نوجوانان ما و بي بنيادي و پوچي جوانان ما، حاصل ديكتاتوري جبارانهء آنهاست.
چه كسي جرأت دارد كه بگويد، حكومت مستبدانهء شما پيش بيني نتيجهء سطحي نگري و ساده انگاري هايش را نكرده بود.
كسي كه ميگفت اقتصاد مال خر است ، آنقدر عمر نكرد كه ببيند رئيس جمهور ابلهش به زودي ادارهء كشور را در ميان جنگ و بر شكستگي اقتصادي رها خواهد كرد.
كسي كه در بدو ورودش به كشور پس از سالها، گفت هيچ احساسي ندارد؛ آنقدر عمر نكرد كه ببيند پايهء حكومتي را بنا كرده است كه كودكانش هيچ ارزشي براي ميراث اين سرزمين قائل نيستند.
آنها صفر بر صفر افزودن و سكه بر سكه افزودن آموخته اند بي آنكه بهايي بر آن آموخته باشند.
گرد سفيد عفيون،ميهماني هاي شبانه،ماشين شاسي بلند ،خيابان جردن شمالي و چند ثانيه اي لذت جنسي،
لعنت ! اين سرنوشت فرزندان كورش است.
اين پديده چه نام دارد ؛ محصول كارخانهء حكومت مذهبي. مذهبي منحرف شده و حكومتي نالايق؟

ديگر زمان آن رسيده است كه به پا خيزيم، چشم انتظار پرچم داران صلح و آزادي نباشيد كه از بيگانه سرزميني دست ياري به سويتان دراز كند.كه آنان تنها به دنبال امتيازاتي بيشتر از اين هستند.حقوق بشر اهرميست براي فشار در اين نمايش تراژيك مردم دوستي.
منحني رشد جمهوري نامردم و غير اسلامي ولايت فقيه به نقطهء ماكزيمم خود رسيده است،شيب منحني تغيير خواهد كرد، ازين پس  سقوط است و تنها سقوط.
واين سقوط شما را نيز با خود خواهد كشيد.شايد در شعله هاي جنگ،شايد در شعلهء برشكستگي اقتصادي و شايد در شعله هاي جاويدان شدن ظلم و فساد.
به پاخيزيد و گردن كج اين منحني خبيث را بشكنيد. دارد دير ميشود، خيلي دير.
ملتي كه با سهميه بندي شدن بنزين فوران خشم شد و آتش به راه انداخت آنقدر سكوت خواهد كرد كه تمام دختران ما قرباني بي كفايتي عهمدي نژاد ها شوند.
قرباني هايتان را خويش تقديم ميكنيد يا بياييم به زور ببريم؟
شما براي باك ماشين هايتان بيشتر ارزش قائليد.
شما ملتي هستيد بر بادرفته ،سخن گفتن با شما حماقت است.

حماقت
به آزار شما بيش ازين مبادرت نميورزم كه خواب شيرينتان بر هم خواهد خورد.
ها ها !   به خواب آسوده شويد كه فرزندان كورش بيدارند
خدايا به فرياد كساني رس كه ميدانند و هيچ نميتوانند كنند.
خدايا به فرياد كساني رس كه ميدانند و سكوت كرده اند

به خواب آسوده شويد كه فرزندان كورش بيدارند

به خواب آسوده شويد كه فرزندان كورش بيدارند

به خواب آسوده شويد كه فرزندان كورش بيدارند

به خواب آسوده شويد كه فرزندان كورش بيدارند

به خواب آسوده شويد كه فرزندان كورش بيدارند

+ سروده اي   از امید .و |    <" ">86/08/19

ها ها،اميد به كازابلانكا باز ميگردد

سلام ملت،ملت عاشقال و بي لياغت، خوبيد

اين آخرين فصل كازابلانكاست

ومن از درود و بدرود با شمايگان هيچ نخواهم گفت

فصل آخر كازابلانكا فصل دشنام است و بد و بيراه

نوش جان

در ،گير و دار سوز برف و نعرهء افسوس پاييزي به ستوه آمدن خويش را در آينه ديدم.

دختركي بينوا را چهار نفري مورد تجاوز قرار دادند و از التماس هايش فيلم گرفتند.(هنر هفتم) (هنر نزد ايرانيان است وبس)

گريه هاي من چه فايده خواهد داشت،روانم از ديدن اين بداهه پردازي هنرمندانه در تلفن همراه صميمي ترين دوستم مريض شده است.

گريه هاي تو چه فايده خواهد داشت؟

گريه هاي تو چه فايده خواهد داشت؟

گريه هاي تو چه فايده خواهد داشت؟

گريه هاي تو چه فايده خواهد داشت؟

 گريه هاي تو چه فايده خواهد داشت؟

او فرياد ميكشيد "خدايا مرا بكش"

"خدايا مرا بكش"

"خدايا مرا بكش"

"خدايا مرا بكش"

"خدايا مرا بكش"

و خدا نيز گريه ميكرد.خدا نيز سياه پوشيده بود.حكمت من در رذالت انسانها پيچيده تر از آنست كه شرح يابد

دخترك گريه ميكرد و درد ميكشيد.نه درد جسماني نبود.

پسرك به صفحهء مانيتور تلفن خويش خيره شده بود و از درد كشيدن او لذت ميبرد.

رعيس جمحور فرموده اند كه ما در ايران حمجنس باظ نداريم... رعيس جمحور ما خيلي گه خورده بود.

نگاه كن حسن ! آبروي مردم چه سهل و چه زيبا در پورتهاي الكترونيكي بلوتوث رقصان و پاي كوبان ميرود

زهرا ابراهيمي

علي دايي

دختركي كه از مدرسه به خانه باز ميگشت

و به زودي : خواهر من، خواهر تو

خيالي نيست.ظرفيت مموري گوشيهاي جديد براي جاي دادن هزاران فيلم ازين قبيل كفايت ميكند

ما درياي زيباي مازندران را به راحتي يك خواب شيرين به همسايگان لبخند بر لب خويش تقديم كرديم

و از آن راحت تر شب با آرامش ناله هاي دردناك دخترك بي بكارت را بلوتوث به بلوتوث.گوشي به گوشي رقصان و پايكوبان فرستاديم

در دايرة المعارف جناب رادان غيرت چنين معنا ميشود :

"دليل بسياري از تجاوزات اخير،بد لباسي و رعايت نكردن شئوناتيست كه مدام از رسانه ها ي مختلف به مردم عزيز گوش زد كرده بوديم"

 

سوالي دارم،هر كدام از شما كه بتواند جواب مرا بدهد صد ليتر بنزين مجاني جايزه خواهد گرفت

دل ميرود ز دستم،صاحب دلان خدارا

ما انقلاب كرديم يا انقلاب مارا ؟

ايران، اي مرز پر گهر، مادرت را به راحتيه يك آب خوردن سپوختم و بس

هنر نزد ايرانيان است و بس ومن نيز به رسم تنها هنري كه آموخته ام، هنر باستاني ايرانيان دلير، به همهء مرزهاي اين مرز پر گهر شاشيدم و بس

آري ، باور كنيد يا نه اميد در ادبيات خويش تغيير سبك آشكاري داده است

شطحيات پست مدرن اميد تبديل شده به هجويات كلاسيك. هميني هست كه هست.

هر كس هوس شنيدن صرف فعل ناشايست سپوختن را كرده است ازاين لحن قشنگ و تازهء من انتقاد به عمل بياورد

منتظر انتقادات حضرات عالي و حضرات عليه هستم از 11 شب تا 11 صبح

فتحعلي شاه قاجار

ناصر الدين شاه

مظفر الدين شاه

ممدلي شاه

احمد شاه

عهمدي نژاد

اصولاً هنر نزد ايرانيان است و بس

اين فصل آخر كازابلانكا بود

از انجايي كه اين ملت لياقت هيچ چيز را ندارند آخرين پست خود را با مقاديري فحش و بد و بيراه نثارتان كردم

بدرود و دو صد بدرود

سوالم رو حتماً جواب بديد

دل ميرود ز دستم،صاحب دلان خدارا 

ما انقلاب كرديم يا انقلاب مارا ؟

+ سروده اي   از امید .و |    <" ">86/08/15
 

تماس خصوصي
اميد.و
...و چنين گفت زرتشت
فردريش.و.نيچه : دوست میدارم کسانی را که برای فرا شدن و فرو شدن،نخست فرا پشت ستارگان از پي دليل نميگردند! چنين گفت زرتشت .

بهترين يارانم
بانوی جنگل
وكيل مدافع شيطان!!!
knowledge is a bridge to wisdom
رضا موتوری
ریشه های خونین
بیا تا برایت بگویم...
شنبلیله
هزار دستان
میل تاریکی مکن!
مرگ آرزو
سرود سکوت
مسافر خانه
حلقه سه شنبه
واپسین شطحیات امید
چکاد
یک تبسم کافیست !
میچکا (2)
اینجا سرزمین آفرینش است
افسون
از هر دری سخنی
نامه هاي دوستانه
رهسپار شب
فراتر از عشق
دست نوشته های دلتنگی یک شاعر
جاده ابریشم
پیش بینی زمین لرزه
پلاک 150
آه شب
آه سرخ
شمع طرب
آرماچوندیا
آریا برزن
میچکا
يكتا ترين يارانم
پيشين سروده ها
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
موضوع
سروده هایی از زرتشت
نوشته های مربوط به واپسین شطحیات امید 2
نوشته های مربوط به واپسین شطحیات امید 1
 

 RSS


Omid V

طراح قالب

اميد.و