تبليغاتX
ِسروده های زرتشت
جريده رو كه گذرگاه عافيت سخت تنگ است
به علت پاره ای اسباب کشی ها ، اين وبلاگ تا اطلاع ثانوي تعطيل ميباشد.

ممنون از دوستي بي دريغ شما

براي مدتي نسبتاً طولاني بدرود.

دلم براي همه تنگ خواهد شد

دلم براي همه تنگ خواهد شد

دلم براي همه تنگ خواهد شد

دلم براي همه تنگ خواهد شد

دلم براي همه تنگ خواهد شد

جهت تماس با من به پست الكترونيك مراجعه فرماييد :

whisper_willow_omid@yahoo.com

omid_varahram@Hotmail.com

 

 

 

+ سروده اي   از امید .و |    <" ">86/07/25
بودنم به پایان آمد، هوا هواي تحولاتي است بسيار،

مي شد كه در سايهء تسامح و سكوت به اين سلام پاسخ گفت؛ ولي افسوس كه در روزهاي پاياني اين امپراطوري ملخ ها ،چه بسياري كه در لابه لاي خشكه چوب هاي جنگل تاريك جهالت اگرچه مرطوبند ولي خواهند سوخت.

چون كه اين مفلوك درختان مرطوب پاي آن نداشتند كه چون من هجرتي آغاز كنند و يا شاخه هاشان آنقدر توان نداشت كه رشد كند و شاخه هاي پوسيدهء بيگانه را از جنگل براند.

من از ترس خواهم رفت ؟

شايد ، وشايد آنكه تولد من در اين جنگل ،به صورت ازلي اشتباه بود.

اين جنگل نه هيچ گاه اميد داشته و نه هيچ گاه اميد خواسته.

جاي من در جنگل همسايه است، جايي كه از برگ درختان اكسيژن تازه ميگيرند، نه آنكه كبريت بر ريشه ام زنند به جرم اينكه ، بهار من پاييز آنانست.

جرم! جرم ! جرم !

اين چه قصور تلخيست .

 كه من به ذات درخت بودن خويش ميوه دادم و چون تنه هاي كرم زده شان پوسيده بود و ميوه نداد با خنجر اره برقي در بريدنم دريغ نداشتند.

لبخندي دارم، تلفيقي از اندوه و استهزاء.

نيك ميدانم كه جز چند نفر ،سواد خواندن نوشته ام را ندارند و صد افسوس كه ازآن چند نفر شايد تنها يكي دو نفر ذره اي فهم كنند، آنچه از وصيت و بدرود دراين فلاكت نامه نوشته ام.

و ازان دونفر يكي با من مخالف خواهد بود و آن ديگري ممتنع.

به پيش بيني نابغه اي كه چند سالي تئوريسين پشت پردهء اين تئاتر اجباري بود و به خيال خام اصلاحات ،شوكران مسموم آلودگي را سر كشيد اعتماد نداريد ؟

من از سر دانستن خواهمتان گفت كه آتشي نزديك است !

بگريزيد يا بسوزيد

ولي بهتر آن بود كه با تبر ايمان ريشهء اين پوسيده درختان كه هيزمي خواهند بود بر آتش شما قطع ميكرديد و از جنگل خويش بيرون ميرانديد

تا اگر مي سوزند در دشتهاي كريه و بيابانهاي كثيف خويش تنهاي تنها بسوزند.

جهالت و خيانت دو هم پيمانند، آيا مي دانستيد ؟

سكوت و خيانت دو هم پيمانند، آيا مي دانستيد ؟

تاريكي و سپيدي دو روي يك سكه اند ؛ آري ميدانستيد !

اي كاش پدران ما نيز مي دانستند

اي كاش پدران ما نيز مي دانستند

اي كاش پدران ما نيز مي دانستند

اي كاش پدران ما نيز مي دانستند

اي كاش پدران ما نيز مي دانستند

 

پس بدرود ، من ترسو تر از آنم كه در ميان شعله هاي آتش تن خويش بر تقدير سپارم تا كه مهر كند و يا به نفرت حوالت.

پس بدرود، من ضعيف تر از آنم كه بمانم و سطل آب در دست شعله را بكشم

پس بدرود ، روضهء بعدي ام را از جنگل همسايه بشنويد اگر آن زمان گوشي باقي بود.

پس بدرود، بدانيد كه از ماست كه بر ماست ...

پس بدرود، بدانيد كه از ماست كه بر ماست ...

پس بدرود، بدانيد كه از ماست كه بر ماست ...

پس بدرود، بدانيد كه از ماست كه بر ماست ...

پس بدرود، بدانيد كه از ماست كه بر ماست ...

پسرک این چند جمله را گفت و رفت ! هنوز هم بر لبش لبخند است، لبخندي لبريز از اندوه و آكنده از استهزاء

+ سروده اي   از امید .و |    <" ">86/07/18

سلام اميد! خوبي بابا‌ ؟

لحظه اي دست هاي تا آرنج كله و پاچه ای ات را از گوش بيرون آور تا بشنوي.

در لحظات زيباي افطار به جز صداي موذن زاده اردبيلي و شالاپ و شلوپ آب كله پاچه صداهاي ديگري هم هست.

آري به جز صداي زارپ و زارپ دانه هاي تسبيح حاج آقا و چرخيدن قاشق در ليوان چاي، صداهاي ديگري هم هست.

همان جا بيرون پنجرهء هميشه بستهء خانه هاتان.

صداي ناله اي مي آيد،خوب گوش كنيد، مي گويد :

" آهاي خدا منم خدا،بازهم كه روزي مرا در پس مانده هاي زبالهء گربه زدهء اين ساختمان صد طبقه قرار دادي،

خدايا شكرت مي گويم كه همين هم از سرمان زياد است."

"راستي خدا اين سر و صدا كه ازاین خانه مي آيد چيست،شايد ميهماني است،حتماً افطاريه،خدايا روزه هاي اونهام قبول !

راستي خدا، اين خرما كه ميگن چه مزه اي دارد؟ خوب حتماً به خوشمزگي اين نصفه سيبي است كه سخاوتمندانه در زباله ريخته اند"

آري صدا را شنيديد، بعد از افطارست و شما هم كه پاي ثابت سريال هاي داستاني ِ جناب ضرغامي،

شما كه پاي ثابت شنيدن نوحه و داستانهاي غم انگيز ِ -روزي روزگاري علي عليه السلام- براي به زور گريه كردن.

من هم سريالي برايتان دارم.

راستي اون لحظه كه اذان ميگفتند.در آيينهء خانه ات اسطورهء تقدس و پاكي را ديدي كه با سبيلي چرب و چيل تمام قد ايستاده بود و تو رو نگاه ميكرد.

خدا ترجيح ميدهد كه بر سفرهء نون خشك و سيب نصفهء اوني باشد كه صداي ناله هاي كودك گرسنه اش گوش هاي نفرين شده ات را كر كرده

خدا از بوي كله و پاچه بدش مي آيد.

خدا از بوي كله و پاچه بدش مي آيد.

خدا از بوي كله و پاچه بدش مي آيد.

خدا از بوي كله و پاچه بدش مي آيد.

خدا از بوي كله و پاچه بدش مي آيد.

در اين حك.مت عدل و داد، ولايت مطلقهء علي زمان و ابوذر زمان خدا هم به پرسه زدن هاي شبانه دچار شده.

من و خدا با چشماني غمگين و پاهايي خسته كوچه به كوچه به دنبال خانه اي ميگرديم كه در آن يك نفر روزه دار ببينيم.

فرق سرش را شكافتند چون بر جايگاه دشوار عدالت با پتك بر سر قداست هاي انتسابي شان كوبيده بود.

قداستي كه بهانه اي بود سكه بر سكه اندوختن.

در يك شب سوگوار شياطين عهدي بستند، تا فرق سر مولاي عشق را بشكافند.

علي رفت و شياطين اينك بر سر منبر جهالت به صورت برايش اشك ميريزند و در دل به فرق شكافته اش مي خندند.

حرفهايم چقدر سنگين بود، شانه هايم خواهند شكست ؟

حرفهايم چقدر سنگين بود، شانه هايم خواهند شكست ؟

حرفهايم چقدر سنگين بود، شانه هايم خواهند شكست ؟

حرفهايم چقدر سنگين بود، شانه هايم خواهند شكست ؟

حرفهايم چقدر سنگين بود، شانه هايم خواهند شكست ؟

_________________________________________

پ.ن (1)‌ : بهزاد عزيز ، ترك عادت (ترك سياست) موجب مرض است .

 

 

+ سروده اي   از امید .و |    <" ">86/07/11

 

 

وقايع نگارها؛ هنوز هم به كهنگيِ اين آخرين داستان تازهء عمرم معترضند، كه چرا؟

به هميشگي ِ اين روزمرگي هايم دلبسته ام،شايد دلبسته ام كرده اند،شايد دلبستشان كرده ام .

شايد توّهم اين دلبستگي ،دروغيست وقيحانه براي سر پوشاندن يك حقيقت محض ،

كه من لحظات گران اين عمر را چون باد روان به تمسخر گرفته ام و براي فرار از هر تكاپو لبخند بر لب، هر صبح مشق تكراري ديروز را تمرين ميكنم.

و اما اين نقاب، نقاب شجاعت،نقاب متفاوت بودن،نقاب فرهيختگي، نقابِ تنها -اميد- نبودن.

هر صبح بر صورتم آشفتگي هاي يك تضاد را مي پوشاند، تضاد يك من حقيقي با يك من واقعي.

تضاد يك من حقيقي با يك من واقعي.

تضاد يك من حقيقي با يك من واقعي.

تضاد يك من حقيقي با يك من واقعي.

تضاد يك من حقيقي با يك من واقعي.

تضاد يك من حقيقي با يك من واقعي.

تا به امروز مي گفتم كه ايكاش يك من حقيقي بودم ! ولي اينك به دنبال گمكرده اي -من واقعي خويش- صد افسوس خوران مانده ام.

افسوس بر آنچه كه داشتم و از دست دادم

نه آنچه كه نداشتم و هيچگاه به دست نياوردم.

افسوس بر آنچه كه داشتم و از دست دادم

نه آنچه كه نداشتم و هيچگاه به دست نياوردم.

افسوس بر آنچه كه داشتم و از دست دادم

نه آنچه كه نداشتم و هيچگاه به دست نياوردم.

 

فلسفه ها بودند كه حيات غليظ فلسفه ام را دزديدند، فلسفهء -اميد بودن- وهمان باقي ماندن.

فلسفه هايي پر حرف و بي بنياد ؛

سيگار را به شيوهء هاليوودي در ميان انگشتان گرفتن و به شيوهء ژان پل سارتري درآن دميدن؟

چون مارلون براندو راه رفتن و چون پل نيومن نگاه كردن

چون فرويد فكر كردن و چون چه گوارا سخن گفتن

چون آلبر كامو خنديدن و چون كافكا گريستن

سر مرغ داشتن و پر طاووس داشتن

ومن در ميان ناخالصي هاي اين زندگي مبهوط و مضطرب ،خويشتن خويش را گم كردم؟؟!!

آن روزهايي كه سيگار را براي لذتش مي كشيدم نه براي جلوه اش.

آنروز هايي كه به پهناي صورت ميخنديدم و به پهناي آسمان ميگريستم

گاهي را ميرفتم تا آسمان لذت بردنش را با من شريك شود و گاه مينشستم تا كفشهايم خستگي مفرط لذت بردن را ثانيه اي بر طرف سازد.

يادش به خير ، روزهاي تنها اميد بودن

روزهاي تنها اميد بودن

روزهاي تنها اميد بودن

روزهاي تنها اميد بودن

روزهاي تنها اميد بودن

روزهاي تنها اميد بودن

+ سروده اي   از امید .و |    <" ">86/07/02
 

تماس خصوصي
اميد.و
...و چنين گفت زرتشت
فردريش.و.نيچه : دوست میدارم کسانی را که برای فرا شدن و فرو شدن،نخست فرا پشت ستارگان از پي دليل نميگردند! چنين گفت زرتشت .

بهترين يارانم
بانوی جنگل
وكيل مدافع شيطان!!!
knowledge is a bridge to wisdom
رضا موتوری
ریشه های خونین
بیا تا برایت بگویم...
شنبلیله
هزار دستان
میل تاریکی مکن!
مرگ آرزو
سرود سکوت
مسافر خانه
حلقه سه شنبه
واپسین شطحیات امید
چکاد
یک تبسم کافیست !
میچکا (2)
اینجا سرزمین آفرینش است
افسون
از هر دری سخنی
نامه هاي دوستانه
رهسپار شب
فراتر از عشق
دست نوشته های دلتنگی یک شاعر
جاده ابریشم
پیش بینی زمین لرزه
پلاک 150
آه شب
آه سرخ
شمع طرب
آرماچوندیا
آریا برزن
میچکا
يكتا ترين يارانم
پيشين سروده ها
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
موضوع
سروده هایی از زرتشت
نوشته های مربوط به واپسین شطحیات امید 2
نوشته های مربوط به واپسین شطحیات امید 1
 

 RSS


Omid V

طراح قالب

اميد.و