تبليغاتX
ِسروده های زرتشت
جريده رو كه گذرگاه عافيت سخت تنگ است

توضیح :  مدتی به علت گرفتاریهای شخصی از خواندن مطالب دوستان محروم شدم.از این بابت به همهء شما بدهکارم.

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

آدینهء تاریکیست،باز هم خصمانه از خواب بيدار شده ام؛بهانه گير و معترض.

تنها ساربان لجوج ِ اين خشم سركش ميداند كه شعله هاي هياهوي من امروز دامن بي بنياد كدام هنجار دروغين ِ اين جامعهء مبتذل را خواهد سوزاند؟

ديشب در پايان ِ روال هميشگي ِ يك روزمرگي جاويد به خانه بر ميگشتم كه صداي قهقهاي دلهره آوري چون آذرخشي مهيب بر فرق سرم كوفته شد.

قهقه اي با درون مايهء استهزا،چون نوك تيز خنجري پولادين كه به سنگ بي تفاوتي تيزش كرده اند،خنجري با دسته اي چوبي كه نگاره هاي سرد فراموشي بدان منبت كرده اند.

مرا چه كسي اينچنين به باد استهزا گرفت ؟

در اين تاريكي ِ آدينهء خاموش،در اين خيابان خلوت ِ وهم انگيز، خندهء تسخر آميز كيست كه آزارم ميدهد؟

آشفته ام اميد،امروز دختر بي گناهي به گناه داشتن مادري از كار افتاده و تهي دست چشمان زيبايش را براي هميشه اي درد آور از دست داد . وپزشك جراح در حالي كه شكم ِ از برياني پر شده اش را ميخاراند، پاهايش را چون حيواني نفرت انگيز بر روي ميز گذارده بود و مغرورانه پكي به سيگار ميزد ؛ قهقه اي سر داد و با وجدان خويش گفت :

اگر گونه هاي زيبايش را به لب هاي نئشه ام فروختهبود اينك چشمانش را از دست نداده بود !

آيا  صداي قهقه ء اين شرافتمند ترين بقراط ؛اين پزشك دلاور و اين اشرف مخلوقات بود كه ناگهان بر فرق سرم كوفته شد ؟

آشفته ام اميد ! امروز پدري كودكش را در دروازه ء بزرگ بيمارستان در آغوش گرفته بود و مي گريست. با كودك ِ از عفونت كبودش مي گفت : ببخش فرزندم،مرا ببخش اگر آنقدر پول ندارم تا تو را از مرگ رهايي بخشم. بعد به دروازهء بيمارستان ـ كه بيشتر به غربالي ماند كه فقط اسكناس هاي درشت از آن عبور ميكند ـ نگاه سردي انداخت و كودكش را براي غسل ميت به گورستان برد.

و آن مرد ديگر، آن شكم گندهء سيه چردهء زن باره، بوسه اي بر دود ترياك ِ سر سيخ ميزند و با چشمان نفرت انگيزش نگاهي به ساعت ديواري خانهء ويلايي اش ميكند و قهقه سر ميدهد و با لبان سياهش ميگويد : بهل حاجي جان هنگام وصل است و لقا ،بايد آماده شوي ! او ميرود تا چمدانهايش را ببندد، آخر براي پانزدهمين بار عازم خانهء خداست.

آيا  صداي قهقهء اين عارف عاليقدر،اين كاسب با انصاف و اين اشرف مخلوقات بود كه ناگاه بر فرق سرم كوفته شد ؟

آشفته ام اميد، امروز يك دانشجوي بي رمق، سر كلاس معارف اسلامي خوابيده بود، وقتي كه با صداي فرياد ِ ندامت بار شيخ الاسلام، مفتي اعظم ،موبد موبدان از خواب برخاست ،شرمنده بود كه بگويد براي سير كردن شكم خواهرش تا صبح در خيابانهاي از برف سفيد اين شهر خاكستري به فروختن لبو مشغول بوده است.

و آن اموزگار راستين اخلاق در حاليكه سبيل هاي نفرت انگيزش با چربي كله پاچه براق شده بود،قهقه اي زد و به او گفت كه برود و تا وقتي كه منزلت و جايگاه معارف اسلامي را درك نكرده هرگز به كلاس باز نگردد .

آيا اين صداي قهقه ء اين مصلح بلا منازع، اين پروردگار اخلاقيات و اين اشرف مخلوقات بود كه چون پتك بر سرم كوفته اند ؟

آه چه بوي عطر ياسي ميدهد جا نمازتان ! ياسي كه به پيشاب اسب و فضلهء كفتار خوب ساييده اند و چند روزي در محلول آمونياك  خوب خيس داده اند.

اه چه نوراني شده ايد، اي پيامبران عدالت،گويي چراغ گرد سوزي را با ظرافت هاي خاص هنري در مقعدتان فرو كرده اند.

آه چه متبرك شده ايد،اي خدايگان انسان دوستي و انسانيت،گويي خوك هايي كه در آب زمزم شستشو داده و سگاني كه پاپ اعظم به دست خويش غسل تعميد داده است !

آها ! زيارت قبول، اي كاش زودتر فرموده بوديد كه قصد زيارت داريد، تا خدا خانه اش را در حياط مقدس خانهء شما ساخته بود

اي پزشكان سپيد جامه ،اي مظاهر ايثار و عبود يت ؛ اي كاش  تخم چشمانتان را با نقره ء داغ پر نكرده بودند، شايد در اطراف خود مي ديديد كه هر ذره از اين خاك به معصيت آلوده ، عدالت را فرياد ميزند .

آي اميد ! بيش از اين گريه نكن ، صداي زجه هايت در ميان قهقه هاي بي دريغ اشرف مخلوقات به گوش هيچ كس نخواهد رسيد.

بدرود

+ سروده اي   از امید .و |    <" ">86/03/31
((دریغا ،نفرين به دينتان. دريغا لعنت به ايمانتان .

اشتباه نكنيد،آمده ام كه دقيقاً بدترين دشنام ها را نثار دين و ايمانتان كنم ! و پيش از همه روبه روي تمام قد آيينه اي ايستاده ام و صميمانه ترين دشنام ها را نثار يك عمر اعتقادات خويش كرده ام.))

پسرك اينها را با جسارت خاصي گفت،از شدت هيجان لبانش و ابروانش ميلرزيد. با دستان لرزانش سيگاري روشن كرد و در گوشهء لبش گذاشت.

((من به خداي شما حقيران كافرم.خداي من از داشتن نخالگاني چون شما به كلي منزه است.

دور باد بندگي خداي شما؛دور باد .

دور باد خدايي بر شما نخالگان، از خداي من دور باد.))

((خداي شما،روحاني عمامه به سريست كثيف و كوچك،بي مغز و نفرت انگيز؛غمبار و اندهگين،بي رحم و انتقام جو،كژ سليقه و بي هنر،درست مثل خودتان

خداي شما زنان را به بند ميخواهد و كودكان را گريان،ديوارها را سياه ميخواهد و مردم را افسرده.

خداي شما گريه را پاداش ميدهد و بر شادي واميد تازيانه ميزند.))

((خداي من بزرگ خالق يكتاست،خالق زيباي ها،حكمت مطلق است و رحمت بي پايان،او از اندوه و سياهي بيزارست،او يگانه هنرمنديست بي نظير،زخمه هاي او بر ساز خوش آهنگ هستي ،هيچ گوشي را نمي آزارد))

((خداي من زنان را زيبا آفريد و كودكان را خندان،او از هر آنچه شمائيد منزه است))

پسرك لبريز خشم بود،بايد اينها را ميگفت،بايد اين حرف ها را ميزد،رو به آسمان كرد و فرياد كشيد‌: اين چه دينيست كه در آن تجاوز به دختركي معصوم مباحست و اصول و فروع دينش با بيرون ماندن تار مويي ميلرزد!؟

اين چه دينيست كه پيروانش راه و بيراه،سهل و دشوار،شوخي و جدي ؛فقط دروغ ميگويند.

از تهمت هايتان،از غيبت هايتان،از دروغ ها و رياكاريتان ،حالم به هم ميخورد.

شما حق داريد!از روزي كه چشم گشوده ايد مسلمانتان ناميده اند.خدا را پدرتان به شما آموخت و او هم پدرش ،اين حقيقت دست به دست،نسل به نسل،سينه به سينه تحريف شد و به اين لجن امروز تبديل شد.

(( به خداي كعبه سوگند،كه قدم گذاشتن شما بر خاك پاك خانهء خدا حرام است))

((به خون پاك سردار كربلا سوگند،به زبان آوردن نام پاكش بر شما حرام است))

((شما به سراغ بت هاي كوچك و بزرگتان برويد،به دنبال زنا كاريتان،شمارا دست به دامن مردگان شدن سزاوارست.آناني كه شما را يك عمر به خدا دعوت كرده اند،وشما چون ابلهي آنان را ميپرستيد. شفا از آنان ميخواهيد و سجده بر آنان ميكنيد.))

((شما دين داران ابلهي هستيد،شما شيطان پرست هاي پرهيزكاري هستيد.))

((خداي مرا بندگاني چون شما دور باد و مرا بندگي خدايان شما دور باد))

پسرك اين را گفت و شعلهء خشم فرو كشيد.روي از جمعيت باز گرفت و در خطوط مبهم كوچه ها گم شد.

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

پ.ن (۱) : شما هر جور كه دوست داريد ازين داستان ميتوانيد برداشت كنيد !

پ.ن ۲۱) :من نه منم ؛ نه من منم ؛ نه تو تويي !

پ.ن (۳) :ياد باد آن روزگاران ياد باد !!

پ.ن (۴) : فيلتر كنيد،لحاف سر مردم بكشيد ،تحقير كنيد ، جنايت كنيد ، دزدي كنيد ، اين ملت خاموش تر ازين حرفهاست.

پ.ن (۵) : تيرم تيرم ،آخ جون ميخوام برُم آخ جوون عدس پلو واي جون بخور و برو واي جون

پ.ن (۶) :   خدايا :

 بر سينه ء غم پذير من رحمت كن        بر حال اسير  من     رحمت  كن

بر پاي  خرابات رو  ام مي  بخشاي       بر دست پياله گير من رحمت كن

(( عمر خيام ))

پ.ن(۷) :اگر احساس ميكنيد با مزاج شما سازگار نيست : من به شدت با آزادي بيان مخالفم !!

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

+ سروده اي   از امید .و |    <" ">86/03/16

مطلبم يك كم طولانيه؟! ولي دوست داشتني ترين متنيه كه تاحالا نوشتم.خواهشاً كامل بخونيد ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

آسمان امروز چه پر نیرنگ است؛چون هيمشه آبي.

چه صبح دل انگيز رغت باريست و چه روز زيباي نفرت انگيزي؟امروز چه پر تخاصم از خواب بيدار شده ام،روح سركش من غليانگر و بيتاب،طغيانگر و نا آرام،روح من امروز به جوش آمده است.

من خيال آرام زيستن،گويا،هيچ در سر نداشته ام.امروز بر خاسته ام تا جاي ديگري را به آشوب كشم.

روياي كودكي ام چه شد ؟

روزي بر لبهء پنجرهء اتاق تنهايي ها نشسته بودم و پاهايم را آويزان كرده بودم و تاب ميدادم،به دور دست ها خيره شده بودم،مرا صادقانه هواي پرواز بود و سوداي پريدن.پاهايم به خنكي ِ نسيمِ دلنواز بهار خشنود بود و ترس هيچ نداشت.

افق هاي شيرين و سرخابي مرا به فرياد ميخواند و من،بال گشوده تا دعوتشان اجابت كنم.

در گلو بغض پرواز بود و در بالهايم غوغاي مصمم پريدن.

من تا بدان قلهء رفيع تا فرودست هاي ناممكن،چندتايي به هم خوردن بال فاصله داشتم.

اشك شوق در چشمانم حلقه زده بود،سه دو ،آمادهء پرواز بودم،يك ...

مادر فرياد كشيد!كودك دلبندم؛مبادا پرواز كني،پرواز در توان تو نيست،اين شيوهء پرندگان است،بيا در آغوشم تا تورا از محبت مادري ام سيراب كنم.

آه اي كودك دوست داشتني ام تو هميشه براي من كودك خواهي ماند.

من نگاهي به آسمان كردم و بي توجه بال گشودم تا بروم،ولي ...

زمزمه اي در گوشم پيچيد،صداي آشناي يك معلم بود.

((عزيزان من،ما به همراه والدين دلسوزتان نخواهيم گذاشت پرواز كنيد،ولي اگر سگهاي مطيعي باشيد خواهيم گذاشت تا كارمند سادهء يك بانك باشيد .البته در شمال شهر !))

صداي خنده هاي آشناي يك پدر بزرگ بود : ((ها ها ها،اين ها همه در سن و سال كودكي چون تو طبيعيست.روزي تو هم بزرگ خواهي شد و ياد خواهي گرفت كه به جاي پرواز در آسمانهاي بلند در اعماق زمين همسري اختيار كني و برا من نتيجه هاي تپل و مپل بياوري.))

آري،جز به جز،صحنه به صحنه و مو به مو به خاطر دارم،اين روز مرگ آرزوهايم بود !من به لطف عشق بي منتهاي مادران،نصيحت هاي دلسوزانهء اساتيد و پوزخندهاي حكيمانهء هزاران پدر بزرگ روزي عاقبت بزرگ شدم.

اينك زندگي خوبي دارم! يك كار نفرت انگيز و پر درامد، چندتا كانال لعنتي تلويزيون،كه ميتوانم آزادانه يكي از آن ها را انتخاب كنم و چند كتاب كه جلدهاي زيبايي دارند و البته يك خانه كه مثل افكار خشك و هنجارهاي پوسيدهء اين جامعهء تهي بوي تعفن ميدهد.

آه اي خانوادهء هفتاد ميليوني ام،اي پدربزرگان حكيم و اي اساتيد دلسوز لعنتي،با من چه كرديد،بر سر روياهايم چه آمد؟از همهء شما متنفرم،شما بالهاي پرواز مرا شكستيد.

شب همه شب،روز پس از روز،زمزمه هاي بي هويت شما گوشهايم را آزرد.

ولي من ديگر خسته شده ام،ديگر گوشهايم هيچ نخواهند شنيد،امروز من پرواز ميكنم،به سوي همان افق هاي زيباي كودكي؛بي هيچ هراس.

شما عروسكهاي رقصان هنجارهاي باطل اجتماعي،حالم از همه تان به هم ميخورد.

من يك مبارز آنارشيست ام،من پرواز خواهم كرد ...

تهوع و رخوت از روح آرزوهايم خواهم زدود،من به بالهابم ايمان دارم.من رفتم تا پرواز،تا اوج،تا فراز قلهء زيباي آزادي.

اميد        ۶ / ۲ / ۸۶ 

+ سروده اي   از امید .و |    <" ">86/03/05
 

تماس خصوصي
اميد.و
...و چنين گفت زرتشت
فردريش.و.نيچه : دوست میدارم کسانی را که برای فرا شدن و فرو شدن،نخست فرا پشت ستارگان از پي دليل نميگردند! چنين گفت زرتشت .

بهترين يارانم
بانوی جنگل
وكيل مدافع شيطان!!!
knowledge is a bridge to wisdom
رضا موتوری
ریشه های خونین
بیا تا برایت بگویم...
شنبلیله
هزار دستان
میل تاریکی مکن!
مرگ آرزو
سرود سکوت
مسافر خانه
حلقه سه شنبه
واپسین شطحیات امید
چکاد
یک تبسم کافیست !
میچکا (2)
اینجا سرزمین آفرینش است
افسون
از هر دری سخنی
نامه هاي دوستانه
رهسپار شب
فراتر از عشق
دست نوشته های دلتنگی یک شاعر
جاده ابریشم
پیش بینی زمین لرزه
پلاک 150
آه شب
آه سرخ
شمع طرب
آرماچوندیا
آریا برزن
میچکا
يكتا ترين يارانم
پيشين سروده ها
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
موضوع
سروده هایی از زرتشت
نوشته های مربوط به واپسین شطحیات امید 2
نوشته های مربوط به واپسین شطحیات امید 1
 

 RSS


Omid V

طراح قالب

اميد.و