![]() |
![]() |
|
| زلف را حلقه مكن تا نكني در بندم |
|
دخترک همسایه نگاه سردش را به نگاه دیوانه ام دوخت و گفت: ((خیلی عجیبی ،تورا نمی فهمم)) ((تو با همهء کسانی که تا به حال دیده ام فرق میکنی!)) ((تو را نمی فهمم)) و رفت ! سرد و بی حوصله، در امتداد نگاه خاموش و مبهوتم آری ای کودک ناسازگار و نامهربان همسایه من به اندازهء سالخوردگیه این دنیای بی انتها متفاوت ام وبه وسعت همهء کرانه های بیکران این آسمان رنجور، تنها روح بزرگی دارم که در دنیای کوچک تو نمی گنجد بودنم ، نابودنیست مشکوک و مرموز و متفاوت ویک عمر بر ساختار مضحک و نانجیب دنیای کوچک ات خندیده ام برو و فراموشم کن میروم و فراموشت میکنم بدرود. |
|
+ سروده اي
از امید .و |
<" ">88/09/11
|
|
تماس خصوصي اميد.و |
| ...و چنين گفت زرتشت |
گاهی !
جاده ای در میان جنگل , پوشیده از برگهای خزان زده پاییزی و مه غلیظ سپید رنگ میتواند انسان را تا به همیشه دیوانه کند. و اينست راز جنون ام |
| موضوع |
|
سروده هایی از زرتشت نوشته های مربوط به واپسین شطحیات امید 2 نوشته های مربوط به واپسین شطحیات امید 1 |
| پیوندها |
|
Pink Floyd Camel Band Bob Dylan Rolling Stones Bruce Springsteen Tom Waits WASP |